جمله تصادفی

یک اسقف هشتادساله همان حرفی را می‌زند که در هیجده سالگی در گوشش خوانده‌اند.

خدایان سیزیف را بر آن داشتند تا مدام تخته سنگی را به فراز کوهی رساند و هر بار تخته سنگ به سبب وزنی که داشت باز به پای کوه در می غلتید . خدایان چنین می پنداشتند که کیفری دهشتبارتر از کار بیهوده و نومیدانه نیست